تبلیغات
مسجد حجازی اهواز - 122 - شهید غلامرضا بازاری
درباره وبلاگ
نسل سوم فاطمیون مسجد حجازی اهواز

***
این سایت ویژه نسل سومی ها و گرامیداشت شهدای مسجد و همچنین اخبار مسجد و فعالیتهای کانون فرهنگی فاطمیون مسجد حجازی ایجاد شده .
تأسیس وب :
خرداد ماه 90
***
شماره تماس مدیر سایت
کتانباف
09357331280
samengraphik@gmail.com


لوگوی ما



نویسندگان وبگاه
موضوعات
معرفی کتاب
این کتاب اولین بار در سال 1365 مشتمل بر سیزده سخنرانی استاد منتشر شده و سپس در چاپ نوزدهم با افزودن دو سخنرانی دیگر تجدید چاپ شد. «گفتارهای معنوی» پس از چند چاب از سوی ناشر به «آزادی معنوی» تغییر نام داد و تاکنون بیش از 52 بار چاپ شده

آزادی معنوی
لوگو دوستان
آمار
  • » کل بازدید :
  • » بازدید امروز :
  • » بازدید دیروز :
  • » بازدید این ماه :
  • » بازدید ماه قبل :
  • » تعداد نویسندگان :
  • » تعداد کل پست ها :
دیگر امکانات

نظرسنجی
عشق به امام و شهدارو با چندتا صلوات فعلا نشون می دی ؟ (14 صلوات نهایت عشقه)













لینکستان
پیوندها
نوای وب

آرشیو
صفحات جانبی
برچسب‌ ها
  • لبخند تو خلاصه خوبیهاست
  • مجموعه یادواره شهدا
  • تولید ملی
شهید غلامرضا بازاری


نام و نام خانوادگی :غلامرضا بازاری

نام پدر:حسین

تاریخ تولد:۱۳۵۰/۰۲/۱۰

تاریخ شهادت :۱۳۶۵/۱۰/۲۲

محل  تولد :اهواز

محل شهادت :خوزستان

وصیتنامه:

بسم رب الشهداء و الصدیقین
انا لله و انا الیه راجعون
                                                                                                                    
با سلام و درود به امام زمان و نایب بر حقش امام امت و با درود و سلام به خانواده‌هاى محترم شهداء و با سلام و درود گرم و بى‌پایان به خانواده محترمم و خواهران و برادرانم. سپاس خدایى را که به ما این همه نعمت داد، تا ما از این نعمتها بهره‌مند شویم و سپاس خدایى را که به من این فرصت را داد تا در این شب سرد زیر فانوس چند کلمه به نام وصیت بر روى کاغذ بنویسم. خدایا، اى خدا بعد از این همه گناه و معصیت به سوى تو روى آورده‌ام. آمده‌ام تا با تو پیمان بندم، پیمان دوستى اى خدا. اى خدا دیگر تحمل دیدن خانواده‌هاى داغ‌دیده شهداء را ندارم. خدایا به من این نعمت را بده تا خشنودى و رضاى تو را جلب کنم. و اما وصیتى را که باید بر روى کاغذ بنویسم. وصیت من این است که همیشه به یاد خدا باشید به پیام امام امت گوش فرا دهید که او شمعى است براى روشنى اطراف و ما هم پروانه‌اى هستیم که در روشنایى‌آن به دورش پرواز مى‌کنیم. جبهه‌ها را خالى نکنید و به جنگ با کافران و زورگویان بروید که امروز جنگ در رأس همه مسایل است. جنگ را فراموش نکنیم بقول امام امت: این جنگ، یک نعمت است. اگر کسى جبهه نرود و توان رزمیدن در او باشد و آینده که ان شاءلله جنگ تمام مى‌شود، افسوس مى خورند که چرا به جبهه نیامده‌اند. هنوز دیر نشده مادامى که اسلام هست، جنگ هم هست. انسان در جبهه مى‌تواند خود را بشناسد خداوند در این موقع است که انسان را امتحان مى‌کند. آنهایى که از این امتحان قبول مى‌شوند، سربلند و پیروزند و آنهایى که از این امتحان مردود مى‌شوند سرافکنده و شرمنده‌اند. وصیتى که به پدر و مادر خود دارم: اى پدر و مادر عزیزم اگر خداوند توفیق شهادت را به من داد شما ناراحت نباشید زیرا پسرتان به نزد خداوند رفته است و باید براى شما یک افتخارى باشد که پسرتان شهید شده. همیشه به یاد خدا باشید و صبر و استقامت کنید. ممکن است یا نه، حتما من شما را اذیت کرده‌ام لطفا مرا ببخشید. وصیتى که به برادرانم دارم این است که تنها برایم گریه و زارى نکنند، بلکه راهم را هم ادامه دهند. نمى‌گویم که گریه و زارى نکنید ولى به آن حد نباشد که دل دشمن را شاد کند. اخلاقشان را با هم خوب کنند و بر سر مسأله کوچکى از هم جدا نشوند. همیشه با هم باشید که ابرقدرتها از وحدت شما وحشت دارند. و وصیتى که به خواهرانم دارم این است که حجاب خود را رعایت کنند که حجاب آن، از خون شهیدان بالاتر است و باید مردم با این مسأله جدا برخورد کنند. و اما اگر شهید شدم، پیامم به آنهایى که مى‌خواهند بدنم را تشییع کنند این است، که نباید آنهایى که شب‌ها را به گناه مى‌گذرانند شرکت کنند نباید آن کسانى که فقط شب اول ماه محرم به مسجد مى‌آیند و آن هم براى گناه مى‌آیند شرکت کنند و نباید آنهایى که سر خیابانها مى‌ایستند و روزگارشان را  به صحبت مى‌گذرانند شرکت کنند و بر مزارم بیایند. امیدوارم که متوجه این سخنانم شده باشید و آرزو دارم که حتما به وصیت نامه‌ام عمل کنید مخصوصا قسمت آخر آن. طلب آمرزش را از خداوند متعال خواهانم. اگر کسى را اذیت کرده‌ام و از من بدى دیده‌اند، مرا به بزرگوارى خود ببخشند. به امید پیروزى حق بر باطل

کـــــى بـود راه نجـــات             جـز ره عشق حسین(ع)

***
متن مصاحبه شهید غلامرضا بازاری
پیاده شده از نوار
قبل از عملیات کربلای 5

سئوال: بسم ا... الرحمن الرحیم خدمت یکی از برادران رزمنده هستیم ، در ابتدا از ایشان می خواهیم خودشان را معرفی کنند و بیان کنند در کدام واحد گردان مشغول خدمت هستند؟
جواب: بسم ا... الرحمن الرحیم من غلامرضا بازاری اعزامی از اهواز که در تاریخ 26/6/65 در گردان جعفر طیار گروهان تقوی دسته اسلام مشغول به خدمت شدم.
س: بفرمائید هدف شما از شرکت در جبهه چه میتواند باشد؟
ج: لبیک گفتن به امام و حرفهایی که آقای هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه ایراد فرمودند که برای اسلام باید به جبهه بیاید و به داسلام خویش خدمت نماید.
س: در خاتمه اگر پیامی برای مردم و دوستان دارید بفرماید؟
ج: پیام من اینست که هر کس توانایی رزمی دارد به جبهه بیاید که اینک موقع نبرد با دشمن است که انشاء ا... به پیروزی نهایی برسیم. پیامم این است که امام امت را تنها نگذارد و به حرفهایش گوش بدهید تا ان شاءا... به پیروزی نهایی برسیم.
س: برادر بازاری اگر در پایان سخن خاصی یا مطلبی دارید برایمان بفرمائید :
ج: سخن خاصی که ندارم ولی شعری هست که بیان می کنم:
من بخود نامدم اینجا که بخود باز روم
                                             آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
                                         چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

***
بسم الله الرحمن الرحیم
...و آنان ما را به لحظه های ناب و صل فرامی خوانند
بسم رب شهداء والصدیقین
زندگینامه و وصیت نامه پاسدار شهید
غلامرضابازاری

تاریخ شهادت : 23/10/1365
تاریخ تدفین: 15/12/1365
محل شهادت: شلمچه
برخیزکه شمع بزم مائی پسرم
دلداده عشق انبیایی پسرم
دل منتظرت بود نمی دانستم
سر در ره اسلام جدا شد چه به جا شد
از گردنم این دین ادا شد چه به جا شد
              التماس دعا
از طرف پدرو مادر شهید
غلامرضابازاری
بسم رب الشهداء
من المومنین رجال صدقوا
ماعاهدوا...علیه
فمنهم من قضی نحبه
و منهم من ینتظر

کودکی و نوجوانی شهید:
شهید غلامرضا بازاری در سال 1350 در خانواده ای مذهبی در شهر اهواز چشم به جهان –این محل آزمایش- گشود . نامش را غلامرضا (غلام امام رضا (ع)) نهادند چون او را از وجود مقدس امام رضا (ع) طلب کرده بودند و چه زیبا که از آغاز تولد تا آغاز زندگی جدید در دنیای ما راضی به رضای خدا بود . خلاصه چون پسری باهوش بود ازپنج سالگی او را در مدرسه گذاشتند تا تحصیل خویش را آغاز نماید . در سال 1357 او در راهپیمایی علیه رژیم طاغوت شرکت میکرد. نماز خواندنش را از مادرش در سنین هفت سالگی یاد گرفت و از همان سال شروع به خواندن نمود . به یادگری قرآن علاقه خاصی داشت از این نظر به مدرسه آیت ا... بهبهانی جهت یادگیری قرآن (این راهنمایی بشربت ) مراجعه کرد تا در کلاسهای که دائر بود شرکت کند و جوایزی هم در این رابطه دریافت داشت غلامرضا در منزل مطیع و الدین بود . در بیشتر کارهای مغازه و منزل کمک پدر و مادر می نمود و بسیار زحمت می کشید.

فعالیت های شهید در کتابخانه و مسجد:
شهید از اینجهت که در خانواده ای متدین زندگی میکرد، بهمین دلیل از اوان کودکی خویش در مسجد حضور فعال داشت . اکثرا نمازهایش را در مسجد به جماعت می خواند با اینکه خیلی ها منزلشان نزدیک مسجد می باشد اما تا بحال نمی دانند که دیوار مسجد چه رنگی دارد . این نوجوان بظاهر کوچک ولی با روحی بزرگتر از مردان بزرگ ، مسجد را محل امن خویش قرار داده بود . در مراسم جلسه های قرآن که در شبستان مسجد برگزار می شد شرکت داشت . شهید ما ،غلامرضا در مسجد در ماهای رمضان و محرم علی الخصوص شرکت فعال داشت و همواره در مسجد با سن کم مشغول خدمت می شد، همواره خوبان مظلومند و ناشناس ، قدرشان را نمی شناسند ولی همین که از دستشان رفتند ،سخنها در باب اخلاق و اعمالشان آغاز می کنند ،شهید غلامرضا بازاری نیز از همین مظلومان ناشناخته بود . خدا رحمتش کند . با عشق و علاقه نسبت به فراگیری مسائل اسلامی به کتابخانه جفریه مسجد حجازی مراجعه کرد پدر و مادرش ،این شیر دلان اسلام ،دوست داشتند که او اخلاقی اسلامی و رفتاری قرآنی داشته باشد بدین جهت او را تشویق به شرکت در برنامه های مسجد و کتابخانه کردند ، شهید غلامرضا با اخلاقی شیوا و بیانی گرم و طبعی آرام اطرافیانش را شیفته خویش می ساخت او در کلیه برنامه های کتابخانه که بجهت تعالی روح عزیزان آماده گردیده بود شرکت میکرد با اینکه سنش از همه کسانی که در کلاسهای شرکت می کردند بزرگتر بود . اما این مسئله او را از در کلاسهای باز نمی داشت . در برنامه های تئاتر چندین اجرا داشت که در کتابخانه مسجد حجازی به دید عموم گذاشته شد. در کلاسهای عقیدتی و قرآن شرکت داشت. عضو کتابخانه مسجد بود و از کتابخانه به حد وسع استفاده می کرد. کتابهایی را که استفاده می نمود دلیل بر بزرگی روحش بود. عضو نوار خانه نیز بود و از آنجا نیز استفاده می کرد.
شهید بازاری در مسابقاتی که از طرف کتابخانه برگزار می شد شرکت می کرد، مانند مسابقات دوچرخه سواری و مسابقه هفتگی هوش شرکت داشته و در اکثر وقتها در مسابقه های هفتگی شرکت می جست و از طرف کتابخانه جایز و تشویقی دریافت می نمود. یکی از فعالیت های شهید که قابل توجه میباشد شرکت در هیئت علی اصغر نوجوانان بود (هیئت علی اصغر در ماهای محرم هر سال در امر عزاداری و مختص نوجوانان فعالیت دارد که این افراد با مراجعه به کتابخانه و ثبت نام دسته عزاداری منظمی را تشکیل می هند تا انشاء ا... هم به نوجوانان ارج نهاده شود و هم مورد قبول حق تعالی واقع گردد). ایشان از آنجایی که علاقه خاصی به امام حسین (ع) داشت هر مانعی را محرک قلمداد می کرد و پیش میرفت تا آنجاکه سال (1365) شهید غلامرضا بازاری ضمنا نوحه خوان هیئت بود و صدایش هنوز به گوش می رسد ، صدائی که در تداوم خط خونین سالار شهیدان علیم السلام است.


فعالیت های ایشان بطور خیلی مختصر و کوتاه فهرست وار می گردد:
1_شرکت در کلاس قرآن
2_شرکت در کلاس عقیدتی
3_شرکت در کلاس تکواندو
4_دیدار از خانواده های شهیدا
5_شرکت در برنامه اردو ها
6_تهیه و تنظیم هفته نامه دیواری
7_هنرمندی و بازیگری تئاتر
8_عضویت در گروه سرود
9_عضویت در نوار خانه
10_عضویت در کتابخانه جعفریه و استفاده مستمر از کتب مختلف
11_شرکت در مسابقه های برگزار شده توسط کتابخانه
12_شرکت در هیئت علی اصغر جهت عزاداری آقا اباعبدا... الحسین (ع)
13_حضور و شرکت فعال در نمازهای جمعه و جماعت و مراسم مذهبی
خوشا به حالش ،                         گرامی باد یادش،                    پر رهرو باد راهش                                                                        انشاء ا...


فعالیت های شهید در ارتباط با جبهه و جنگ:
اواسط اسفند ماه 1364 مقارن با ایام سال تحویل 65 و عید نوروزی بود که شهید بازاری بنا بر وظیفه ای که بر دوش داشت و این را در خود می دید در دوره آموزش نظامی بسیج شرکت نمودن آن زمانی که همه دوست داشتند که پیش خانواده خویش باشند ، او در کنار همرزمانش در امر جبهه و جنگ فعالیت می کرد و وقتی صحبت از آنروزها می شد می گفت: ما برای تمرین نظامی می رفتیم و مردم به گل و سبزه روی آورده بودند و تفریح می کردند. این است فداکاری ،ایثارگری، عشق به خدا ، عشق به هدف که در وجود این عاشق لقاء ا... متجلی بود.
خلاصه به هر حکایتی بود دوره بپایان رسید و در مسجد شروع به خدمت به اسلام و مسلمین کرد اما وای بر ما که فقط بفکر خویشیم و وای که قدر اینان را نمی دانیم و نخواهیم دانست.
تا اینکه با طرح اعزام کاروان عاشورا به تاریخ 26/6/65 به جبهه حق اعزام شد . وی در امر جبهه نیز در از فعالیت خویش نکاست و بهرگونه که می توانست ازخدمت دریغ نداشت . برای عملیات کربلای 4 رهسپار خط مقدم شد و بعد از این هم بعضی از دوستان او نیز که به شهر برای تحصیل و درس و کار خویش بازگشته بودند او نیز خواست که برگردد و مشغول ادامه تحصیل در هنرستان شود ولی روح بزرگ او در قالبهای مادی جای نمی گرفت و با شروع عملیات کربلای 5 بسوی یگان خویش رفته و در آنجا مشغول به جهاد شد تا اینکه آن روز فرا رسید این شهید بزرگوار یک شبه ره صد ساله را پیمود و به آنجا رسید که عرفا و بزرگان در صدد رسیدن به آنجا بودند و هستند مانند زبانحال این عارف دلسوخته یعنی مولانا که می فرماید:
ماز بالائیم و بالا می رویم
                                 ما ز دریائیم و دریا میرویم
ما از آنجا و از این جا نیستیم
                                     ما ز بیجائیم و بیجا میرویم
خوانده ای انا الیه راجعون
                                تا بدانی که کجاها میرویم
ای که هستی ما ره را مبند
                                   ما به کوه قاف و عنقا میرویم
چگونگی شهادت و وقایع بعد از شهادت:
روز 23/10/65 روز عروج بزرگ شهید غلامرضا بازاری (قاسم زمان) بود.


در این رابطه فرمانده شهید غلامرضا بازاری میگفت:
ایشان روز آخر خیلی خوشحال بود ، و روز آخر در خط مقدم جبهه آنجایی که صفیر گلوله و تیر است چند نوبت اذان گفت و لحظاتی قبل از شهادت چند نوبت داوطلب ایثارگری و فداکاری شد و این خود دلیلی برآزادی روح او از قید و بندهائی است که ما گرفتار آن هستیم و در همین دقایق بود که صفیر گلوله ای امواج هوا را می شکافت و می آمد تاغ قاتل یک انسان بزرگ باشد ،آری اکنون دیگر فرود آمده بود. پیکر غرقه به خون، قطعه قطعه و بی سر غلامرضا بازاری روی زمین گلرنگ خوزستان افتاده بود همه جا دود و باروت ، همه جا صفیر گلوله بود ، روحش به ملکوت پرواز کرد . با خوبان و اولیاء خدا محشور شد، خوشا به سعادتش و بد به حال ما ، پس از عروج روحش به ملکوت آسمانها جسد بی سر و پر زخمش بمدت 52 روز شناسائی نشده بود و چندین شهرستان رفته بود تا اینکه شهید غلامرضا بازاری را در همدان پیدا کردند و در تاریخ 15/12/65 پیکر این شهید مظلوم که همچون سروش ،سالار شهیدان به شهادت رسیده بود را بخاک سپردند. در تشییع جنازه شهید پدرش با پوشیدن لباس رزم اعلام کرد که راهش را ادامه خواهم داد گرچه تمام هستم نیست شود لکن اسلام بماند و مادرش نیز تابوت پسرش را چند بار به دوش گرفت و در حال حرکت شعار میداد و می گفت: این گل پرپر از کجا آمده از سفر کرب و بلا آمده و میگفت یا حضرت عباس امانت را بگیر!
 















غلامرضا بازاری
شهید غلامرضا بازری
بازاری
شهید
وصیت نامه شهدا
مسجد حجازی
شهدای مسجد حجازی
شهدای دانش آموز
متن وصیت نامه شهید غلامرضا بازاری
متن وصیت نامه
شهادت